کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا

شاعر : سید حمیدرضا برقعی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن     قالب شعر : غزل    

رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد            پُر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد

دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک            دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد


پس از بی‌مهری دریا، قَسِی‌القلب شد آتش            به جان دودمـان رحـمة للـعـالـمـین افتاد

خدایا هیچ زخمی بدتر از دلواپسی‌ها نیست            که چشمش سوی خیمه، لحظه‌های واپسین افتاد

شکستن با غلاف تیغ را سربسته می‌گویم            زبانم لال... النگوی زنان از آستین افتاد

برای من نگه دار و بیاور زخم‌هایت را            اگر خواهر مسیرت سوی من در اربعین افتاد

نفهـمـیدند طاها را؛ نفهـمـیدند یاسـین را            به چوب خیزران دندانه‌ای از حرف سین افتاد

: امتیاز

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید محمد بابامیری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

خورشید از داغ سرت می‌سوزد اینجا            هـمـراه آه خـواهـرت می‌‌سـوزد اینجـا

افتاده‌‌ای بر خاک صحرا غرقه در خون            صد خیمه در دور و برت می‌‌سوزد اینجا


عـیـسای بی‌سر! پر بکـش تا آسمان‌‌ها            در شعله‌‌ها بال و پرت می‌‌سوزد اینجا

قـدری شـبـاهـت دارد اینجا با مـدیـنـه            گوش سه‌ساله دخترت می‌‌سوزد اینجا

دل‌‌هـای اهل خـیـمه‌‌ها در حلـقۀ اشک            در حسرت انگـشترت می‌‌سوزد اینجا

دارد تن سرخ شـفـق هم لحـظه لحظه            با نـالـه‌‌هـای مـادرت می‌سـوزد ایـنجا

: امتیاز

زبانحال حضرت رباب سلام‌الله‌علیها در شام غریبان حسینی

شاعر : فاطمه معصومه شریف نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مثنوی

تـو زیـر آفـتـابـی و مـن زیـر آفـتـاب            ای سایۀ سرم چه کند با غـمت رباب

ای مـاه من! تن تو کجـا و تب کـویـر             آه از زنان پـرده‌نـشـین و شب کویر


آن گـرگ‌ها که پیـرهـنت را دریده‌اند            حالا به مـوی دخـتـرکـانت رسـیده‌اند

ما سـوخـتـیم از غـم تو مثـل مـادرت            دارد فـرار می‌کـند از خـیمه دخـترت

قـلـبـم به یـاد پـیـکـر تو تـیـر می‌کشد            ذهنم تو را دوباره به تصویر می‌کشد

بر سینه می‌زنم من از این داغ سینه‌سوز            در گوش من صدای سم اسب‌ها هنوز

گهواره را نبر؛ نبرش یادگاری است            بعد از تو سهمم از همه عالم، نداری است

باور نمی‌کنم که چنین پیر و خـسته‌ام            در نصف روز این همه آقا شکسته‌ام

تنها پناه من فـقـط آغوش زینب است            بار غم حرم همه بر دوش زینب است

نه اینچـنین اسـیـر شدن، نه فـدا شدن            جان کندن است از تو حسینم جدا شدن

: امتیاز

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : صفیه قومنجانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

رسید قصه به سر، هر سری که بود افتاد            دوباره ماه به چشمانِ شب، کبود افتاد

دوباره سیـلی نامـردها به صورتِ گل            شمیمِ عطرِ حسینی به روی عود افتاد


چقدر سر که به تیـزی نـیـزه‌ها تن داد            چقدر دل که به سر نیـزۀ حـسود افـتاد

چه آتشی که بر اندوه مادران رقـصید            چه خارها که به پاهای غنچه زود افتاد

نه ابـر بود و نه بـاران نه هق‌هق ِآبی            هـزار خـونِ گـلـو در دهـانِ رود افتاد

هزار مرثـیه گـویای یک محرم نیست            هـزار مـرثـیــه از آه ِدل فــرود افـتـاد

همیشه آتشِ عشقِ حسین سوزان است            کـلاف قـافـیـه‌ام نـاگـهـان به دود افـتاد

: امتیاز

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : ولی الله کلامی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

امشب به آسمانِ حـرم یک ستاره نیست            جز صبر بر بنات علی، راه چاره نیست

دیشب عـلـی‌ِ اکـبـر اذان گـفت در حـرم            امـشب مـؤذن نـبـوی در مـنـاره نـیـست


دیشب رقـیـه در بـر بـابـا نـشـسـتـه بـود            امشب به گوش نازک او گوشواره نیست

دیشب به خـیـمه بود ابـوالفـضل پاسـدار            امشب نگـاهـبان حـرم آن سـواره نیست

دیشب ز شیرخـواره خـجـل بود مادرش            امشب علی کجاست که در گاهواره نیست

داغی گـذاشت تـیـر فـلک بـر دل ربـاب            در سینه مخفی است، غمش آشکاره نیست

زینب کنار خیمـۀ سـوزان نـشـسته است            در منظرش به جز بدن پاره پاره نیست

مانده به گوش صوت حسینش که رفت و گفت            در راه عشق حاجت هیچ استخاره نیست

زهـرا عـزا به منزل خولی گرفـته است            بهـر شهـیـد بهـتر از این یـادواره نیست

مـرغـان کـربـلا به شـهـیدان گـریـستـند            بس کن "کلامیا"دلت از سنگ خاره نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

دیشب رقـیـه در بر ارباب نـشـسـته بـود            امشب به گوش نازک او گوشواره نیست

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قطعه

هر شب ماه محرم اشک می‌ریزم ولی            اشک چشمم می‌شود شام غریبان بیشتر

غارت اموال تو هر چند گریه‌آور است            گریه دارد غارت طفـلانِ گریان بیشتر


بعد از آنی که سرت را بر سر نیزه زدند            خیمه‌هایت سوخت؛ اما موی طفلان بیشتر

بر لب هرکس که نامت بود، او را می‌زدند            خواهرت در آن هیاهو داد تاوان بیشتر

غیر زین العابدین در خیمه‌ها مَحرم نبود            بود آن شب، خیمه محتاج نگهبان بیشتر

داشت مادر شیر، اما کودکی دیگر نداشت            آب وا شد، مـادر اما شد پریشان بیشتر

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مربع ترکیب

غروب بود و تنی چاک‌چاک در صحرا            غروب بود و تنی روی خاک در صحرا

غروب بود و روان خونِ پاک در صحرا            غروب بود و شبی ترسناک در صحرا


غروب بود و زمان هجوم و غارت بود

غـروب بـود و شـب اول اسـارت بــود

بیا به روضۀ قـبل از غـروب برگـردیم            که زیر سُم نـشـده لاله کـوب، برگردیم

نبود روی تنش سنگ و چوب، برگردیم            نداشت زخم و تنش بود خوب، برگردیم

نـوشـتـه‌انـد مـقـاتـل، دروغ بـاشـد کاش

بُـریـد خـنجـر قـاتـل، دروغ بـاشد کاش

گـمـان کـنـیم که او هم زره به تن دارد            گمان کـنـیم که یک کهـنه پـیـرهن دارد

که جای سالـم و بی زخـم در بدن دارد            گمان کـنیم که این کـشته هم کـفـن دارد

گمان کنیم که هرقدر غصه و غم هست

کـنار زینب کـبـری هنوز مَحـرم هست

چـقـدر روضـۀ جـانـکـاه، کــربـلا دارد            چـقـدر داغ جـگـرســوز، نــیــنـوا دارد

رسیده دشمن و چشمش مگر حیا دارد!            برای روضـۀ زیـنـب بـمـیـر، جـا دارد

غروب بود و مقاتل که روضه‌خوان بودند

مَحـارمـان عـلی بـیـن نـاکـسـان بـودنـد

امام، ظهر به نی بود و آیه بر لب داشت            امام، عصر دهم بین خیمه‌ها تب داشت

اگرچه دختر حـیدر غمی معـذَّب داشت            هوای معجر خود را همیشه زینب داشت

تمام دخـتـرکـان را سـوار محـمـل کـرد

برای رفتن خود گریه کرد و دل دل کرد

نداشت محـرمـی و مثل شمع سوسو زد            به نـیـزۀ سـر عـباس خـواهـری رو زد

گمان کنیم که چون دست را به پهلو زد            بـرای خـواهـر اربـاب نــاقـه زانــو زد

گـذشت کـربـبـلا، روضه‌ها نگشته تمام

هنوز مانده مصیبت، بخوان، امان از شام

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا

شاعر : سیدحسن رستگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

در ماتم تو خُرد و کلان گریه می‌کنند            یعنی برای تو هـمگـان گـریه می‌کنند

اصلاً برای تـشـنـگی کـودکان توست            این ابرها که فصل خزان گریه می‌کنند


از طفل شیرخواره در آغوش مادران            تا پـیـرهای مثل کـمـان گـریه می‌کنند

حی علی العزا که زمین خورد اکبرت            هفت آسمان به بانگ اذان گریه می‌کنند

مردان شیعه موی‌ کنان ضجه می‌زنند            مثل زنـانِ مُـرده‌جـوان گـریه می‌کـنند

از مـادران خود به خـدا ارث بـرده‌اند            این‌گونه در نهان و عیان گریه می‌کنند

عصر است، بچه‌های حرم دور عمه‌ها            آرام، آسـتـیـن به دهـان گریه می‌کـنند

نـاله کـنـند، پاسـخـشان تـازیـانـه است            با این وجود در خـفـقان گریه می‌کنند

: امتیاز

ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام و عصر عاشورا

شاعر : علی انسانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

دیــد بـــالای بـــلــنــدی ازدحـــام            صد حرامی، دور یک بیتُ‌الحَرام

حمله‌ور، بر کعبه دید اصحاب فیل            دشتی از نـمـرود گِـرد یک خـلیل


کَعب نی‌ها گِرد کعـبه، در طواف            سـنـگ‌هـا دارنـد قـصد اعـتکـاف

«دیده‌ای تلـفـیق خون و خاک را؟            بـر زمـیـن افــتـادن افــلاک را؟»

دیده‌ای مرگی بدین حَد، باشُکـوه؟            دیده‌ای تـکـیـه دهد بر نـیـزه کوه؟

دیـده‌ای پَـرپَـر، گُـل احـساس را؟            دیده‌ای یک یاس و، صد‌ها داس را؟

دیده‌ای صد سنگ و یک آئینه را؟            نُـو به نُـو، صـد کـیـنۀ دیرینه را؟

مـاهـتـابی با شـفـق، آمیـخـتـه‌ست            خون پیشانی به رویش ریخته‌ست

زخــمـه‌هـا در پــردۀ بـیــداد بــود            یک گلو، صد حـنـجره فـریاد بود

دیـد بـالای بـلـنـدی، خواهر‌ است            دست او گه بر فلک، گه بر سر است

درد، در دل بـود بـر لب آه داشت            یا «رسول‌الله» و «یا الله» داشت

هر دو تن، گویی دو بی‌جان پیکرند            شـاهـد جــان دادن یـکــدیـگــرنـد

در صـدای او، ولی جـوهـر نـبود            جوهـر گـفـتـار، بـا خـواهـر نـبود

در نـگـاه خود، پـیـام صبر داشت            کـوه را بـا اسـتـواری وا گـذاشت

ای امـیـد مـن بـرو ایـنـجـا مـباش            خود نمک بر زخم‌های من مپاش

رُو به خـیـمـه رهـبـری آغـاز کن            خار، بَر کَـن، راه طفـلان باز کن

مـاه من، منـظـومه‌ام را کن رَصَد            بــوی آتـش بـر مـشـامـم می‌رسـد

آسـمان در شب، پُر از اَنجُـم شود            در دل شب، قـرص ماهم گم شود

جـستجـوی خـویش را دنـبـال کن            گر نجُـستی، روی در گـودال کن

کــودکـان مــا هــمـه دُر‌دانــه‌انــد            گِـرد شـمــع داغ‌ هــا پــروانــه‌انـد

بر سـر بـیـمـار مـن تـیـمـار بـاش            در کـنـارش کـاروان‌ سـالار بـاش

هرچه گفتش چشم بربند از حسین            زینب، امّا دل نـمی‌کَـنـد از حسین

داشـت یک تن بـیـمِ جـان دو امام            گاه در گـودال، دل، گه در خـیـام

زین طرف، بی‌یار، مانده یک غریب            ز آن طرف، بیمار می‌خواهد طبیب

مرغ دل، گه در حرم، پَر می‌کشید            گه به سوی قــتلگه، سر می‌کـشید

بــود زیـنـب، مُــحــرِمِ حــجّ وفــا            گه به سوی مَروه، گاهی در صفا

زیـر پـایـش دیـد مـی‌لـرزد زمـین            رنگ گردون، همچو روی شرمگین

آب‌هـا، گـویـی تـلاطُـم مـی‌کـنـنـد            بـادهـا هم، راه خـود گـم می‌کـنـند

جـامه گـردون در خُـم نـیـلی زنـد            خود به روی خود، شفق سیلی زند

ز آسمان، خورشید باشد جلـوه‌گر            یـا که داغـی را نـهـاده بر جگـر؟

رنـگ از مـهـتـابِ روی او پـرید            بـوی پـرپـر گـشـتـن گُل را شـنید

عشق، کوه صبر را از جای کَـند            رفـت سـوی مـجـمـر آتش، سـپـند

پـای از ره مــانــد، امّـا دل دوانـد            بر زمین چون سایه، خود را می‌کشاند

با تن بی‌جان، سـوی جـانانه رفت            شمع، سوسو می‌زد و پروانه رفت

آمـد و دیــد از عِـنـاد قــوم کــیـن            گـوشـوار عـرش، بر روی زمین

بانگ زد: آئـین مهـمانی‌ست این؟            کافـران! رسم مـسلـمانی‌ست این؟

آه ای نـفـریـن بـی‌حـد، بـر شــمـا            نیست آیـا یک مـسـلـمان در شما؟

این گـلو را مصطفی بـوسـیده‌ست            صد گُل از گلبرگ رویش چیده‌ست

دیــدۀ او،‌ مـشـعــل اُمّ‌ الــقــُرا‌سـت            سـیـنـۀ او، لوح محـفـوظ خـداست

سرخ بود این گُل، که بر آن رنگ زد؟            کی به یک آئینه، صد‌ها سنگ زد؟

این شَفَـق‌رخسار، ماه زینب است            کـعـبـۀ دل، قـبـلـه‌گـاه زینب است

از لـبـش دارد حـیـات، آب حـیات            دست هَستی خواهد از دستش برات

دیده‌ای در پـیـش چـشم خـواهری            خـنجری و، قـاتـلی و، حـنجـری؟

دیده‌ای روی حـریر، الـمـاس را؟            دیــده‌ای داسـی نــبُــرّد یــاس را؟

خواهر از این سو و از آن سو، عدو            بود یک خنجر، به روی دو گـلـو

گر چه او را طـاقـت دیـدن نـبـود            هم‌چـنـان‌ وحی،‌ آمد از بالا فـرود

لـیـک با او هـالـه‌ای از نـور بـود            چشم خـفـّاشان به رویش کور بود

از خـدای عشق، نـیـرو می‌گرفت            صبر، زیر بـازوی او می‌گـرفـت

پیـکـر بی‌جـان خود را می‌کـشانـد            می‌فـتـاد و عـشـق او را می‌دوانـد

تـا حـسـیـن از عـزم او آگــاه شـد            صحنه بیش از زخم‌ها، جانکاه شد

گفت، ای هـمسـَنگـر من خواهـرم            ای تو نـامـوس خـدا رُو در حـرم

بـاز سـوی خـیـمـه‌هـا پـیـمـود راه            ای قـلـم بـرگـرد سوی خـیـمـه‌گـاه

بس زبـان افـصـح اینـجـا لال شـد            کس چه می‌داند چه در گودال شد

هر قـلم اینجا شکـسـته بهـتر‌ است            جز لبان عـشـق، بسته بهـتر‌ است

نِی توان دارد زبان، بر گـفـتـنـش            نِـی دلـی را طـاقـت بـشـنـفـتـنـش

آیـه‌هـای عـاشـقـی تـفـسـیــر شــد            خـنـجـری با حـنجـری درگیر شد

بـاغ را عـطـر خـدا پُـر کرده بود            کـربـلا را دو صدا پُـر کـرده بود

خـواهـری گـفـتا: به قـربان سرت            بـانـویـی گـفـتـا: بـمـیـرد مــادرت

آسـمـانـا، گـریه سر کـن بر زمین            «سر بریدند آسمان را در زمین»

: امتیاز

رزم و شهادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : رضا اسم‌خانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

می‌آید و انگـار کسی دوروبرش نیست            از آن‌همه سرباز یکی پشت سرش نیست

ذرّات جـهـان یکـسـره در سـلـطه اویند           اما به خـداوند، جهان در نظرش نیست


با قـامـت راســخ و دلـی تـشـنـۀ دیــدار           انگار نه انگار که دیگر پـسرش نیست

از ظلمت این دشت پُر از واهمه پیداست           خورشید پذیرفته که دیگر قمرش نیست

هی تیر پس از تیر پس از تیر پس از تیر           آخر به چه رویی بنویسم سپرش نیست؟

گـفـتـم بـه لـبـش جـرعـۀ آبـی بـرسـانـم           بالای سرش رفتم و دیدم که سرش نیست

«آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب»           جز نیزه سرگشته کسی هم‌سفرش نیست

شاعر چه کند، خواست بیاید به حرم دید           بار سفرش هست ولی بال و پرش نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

لبـخـند به لب دارد و آمـادۀ جنگ است            انگار نه انگار که دیگر پـسرش نیست

زبانحال سیدالشهدا علیه‌السلام قبل از رزم و شهادت

شاعر : سیدحمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مثنوی

همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم            حتی برای شمر و خولی من امامم

من آمدم از سنـگ‌ها هم دُر بسازم            از کـوفـیـان تا می‌توانم حُـر بسازم


بـگـذار ابـر تـیـرهـا بارش بگیرند            شمشیرها از جسمم آرامش بگیرند

باید بـمـانم گرچه تـیغ و دشنه باشد            شاید یکی از این جماعت تشنه باشد

شاید یکی یک جلوۀ روشن بخواهد            شاید یکی انگشتری از من بخواهد

پیراهنم وقتی که سهم این و آن است            آغوش من با نعل اسبان مهربان است

شاید دل سنگ کـسی را نرم کردم            شـایـد تـنـور خانه‌ای را گرم کردم

تـاریـخ را پـای کـلام خـود نشانـدم            من خطبه‌ام را با زبان زخم خواندم

تــاریخ را آزاد کــردم بـا قــیــامـم            همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با برادر در هنگام وداع

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

چه باید گفت با آن کس که می‌دانی نمی‌ماند            به میدان می‌روی و حرف چندانی نمی‌ماند

پیاده شو رقـیه را بغـل کن این دم آخر            به تو بدجور وابسته است می‌دانی؛ نمی‌ماند


امان از اشک بی موقع تو را واضح نمی‌بینم            مجالی غیر از این دیدارِ پایانی نمی‌ماند

چه با حسرت رباب آن سو به تو خیره شده، بنگر            که عشقِ عاشق و معشوق، پنهانی نمی‌ماند

برایت گریه خواهم کرد آنگونه که بعد از این            سخن از یوسف و یعقوب و کنعانی نمی‌ماند

تو تنها نیستی، اذنم دهی شمشیر می‌گیرم            که با جنگاوری‌ام مرد میدانی نمی‌ماند

عزیز فاطمیات حرم! دورت بگردم من            سرت خاکی شود، در خیمه سامانی نمی‌ماند

تنت می‌ماند اینجا روی خاک و فکر سر هستم            که چیزی از تو در این راه طولانی نمی‌ماند

: امتیاز

ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام و عصر عاشورا

شاعر : حسین ایزدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

نـسـیـم تـلـخِ پُـر از انـکـسـار مـی‌آیـد            و اسـب شـاه دگـر بـی‌ســوار مـی‌آیـد

تمام فـاجـعـه را با دو چشم خود دیده            که نــالـه مـی‌زنـد و بـی‌قـرار مـی‌آیـد


فقط نه کـرب و بلا و مدینه و مشعـر            صـدای نـالـه‌ای از مُـسـتـجـار می‌آیـد

میان خـیـمـۀ آتش گرفـته، غیر از غم            سـراغ اهـل حـرم، اضـطـرار می‌آیـد

غروب با خودش انگار غربت آورده            ز سمت خیمه صدای «فرار» می‌آید

یکی دوید، گـمـان می‌کـنـم سر آورده            چـقـدر با عـجـلـه! از شـکـار می‌آید؟

تـمـام لشکـر ابـلـیس غرق شادی بود            از این به بعد چه بر روزگار می‌آید؟

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر تغییر داده شد! لازم به ذکر است همانگونه که در کتب نفس المهموم ص ۳۳۱، وقایع الایام ص ۴۵۹، ناسخ التواریخ ص ۵۰۷، پژوهشی نو در بازشناسی مقل سیدالشهدا ص ۲۷۰ و ... آمده است تا قرن دهم هیچ نامی از ذوالجناح نیست و این نام برای اولین بار در کتاب روضة الشهدا آمده است، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین‌جا کلیک کنید.

نـسـیـم تـلـخِ پُـر از انـکـسـار مـی‌آیـد            و ذوالـجـنـاح دگـر بـی‌سـوار مـی‌آیـد

ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : احسان نرگسی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

یک نصف‌روز قدر چهل سال خسته شد            زینب کـنـار رأس برادر شکـسـته شد

از دور دیـد، شـمـر کجـا پـا گـذاشـتـه            اینگـونه شـد نـمـاز عـقـیـله نشسته شد


می‌دیـد دسـته دسـتـه به گـودال آمـدنـد            می‌دید جسم دلـبر خود دسته دسته شد

با نـیـزه‌ای که روی گـلـویش گذاشـتند            راه نـفـس کـشـیـدن اربـاب بـسـتـه شد

خیلی مسیرِ خـیـمه و گـودال را دویـد            یک نصف‌روز قدر چهل سال خسته شد

: امتیاز

ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سیدمحمدحسین حسینی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

گفت بسم‌الله و نازل گشت عرش از روی زین            راویان گـفـتند افـتاده‌ست از سمت یمین

می‌زنندش آن کمانداران به تیر سهمناک            واین عربها دستهاشان پُر ز سنگ سهمگین


امت پیغمبرند اینان که سنگـش می‌زنند            این چنین از احمد مختار شد شرمنده دین

آن‌که روزی جایگاهش سینۀ محمود بود            حال بین مسلمین سر می‌گذارد بر زمین

عرشیان را نیست پروا از حوادث، پس چرا            چشم های خویش را بسته‌ست جبریل امین

فـضـه آنجـا بود اما لحـظـۀ ذبـح حـسین            مادرش فـریاد می‌زد یا امیـرالمـؤمـنین!

این حـسین توست: زیر نیـزۀ تـیز سنان            این حسین توست: زیر چکمۀ شمر لعین

این حسین توست: خلقی می‌کِشندش آن‌چنان            این حسین توست: جمعی می‌کُشندش این‌چنین

این حسین توست: عریان روی خاک افتاده‌ است            این حسین توست: رأسش را به روی نی ببین

از نجف برخیز و بنگر رشته‌های گردنش            پاره شد در زیر تیغ خصم، یا حبل المتین

تکـه‌های پیـکـر او زیر سـم اسب‌هاست            پـارۀ پیـراهـنـش در دست‌های آن و این

جسم بی سر را که جانی نیست بین پیکرش            خود دلیلش چیست پس این ضربه‌های آخرین

دخترت بر روی خاک افتاد و دورش دشمن است            یا علی! برخیز هنگام عـبا آوردن است

: امتیاز

ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : امیر عظیمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

تا زمین را تیره دید و آسمان را تار دید            خون‌جاری‌ خدا از عرش بر هامون چکید

داغ اکبر زخـم‌کاری بود بر قـلب حسین            از کمان حرمله تیری سه‌شعبه هم رسید


نیزه این قـدِ کـمـان را قـدکمانی‌تـر نکن            آخر او بعد پـسر، داغ بـرادر هم چـشید

از حرم تا قتلگاهش را دوید اما چه‌سود            شمر ملعون زودتر از خواهرش زینب رسید

کند بوده خنجرش، نه، احتمالا مست بود            پیکرش را پشت و رو کرد، از قفا سر را برید

: امتیاز

غزل مناجاتی اول مجلس، روضۀ قتلگاه سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : اعظم کلیابی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

شهریاری که شده قطعه حصیری کفنش            او حسین است که آفاق شده سیـنه‌زنش

داغ او بر جگـرِ تـشنۀ صحرا باقی‌ست            تا سماوات و زمیـنند به حزن و محنش


هفت گردون به لبش زمزمه و شور و نواست            از تـب غــم زدۀ داغ عــقـیــقِ دهـنـش

آه ای گـریـه‌سـرایــان! بــسـرایـد غـزل            از سـرِ نـیـزه‌سـوار و بـدن بـی‌کـفـنـش

بگذریم اینکه سرش تـشنه بریـدند ولی            اسب‌ها از چه دواندند به روی بدنش؟!

: امتیاز

غزل مناجاتی اول مجلس، روضۀ قتلگاه سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : مهدی قربانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

از خود عرش به افـلاک نظارت دارد            این حسین است که این‌قدر رعیت دارد

اخـتـیار دل ما هست به دسـتان خودش            هر که در مجلس او آمده دعـوت دارد


حرم اوست به هر جا که به او گریه کنند            كربلایش به خدا این همه وسعـت دارد

دل ما هـست حـسـیـنـیۀ دربست حسین            این حـسـیـنــیـه بـه اربـاب ارادت دارد

خـرج هـیئت شده سـرمـایۀ نوکرهایش            نـوکـر این‌گونه به بـازار تجارت دارد

روز محـشر که غـنـیمت نخرند از آدم            پیـرهن مشکی ما هست که قیمت دارد

گریه کردیم برایش که خودش فـرموده            اشک چیزی‌ست که بر زخم طبابت دارد

صبح تا شب به تنش زخم رسید از همه‌سو            قـدر هـفـتاد و دو مذبوح جراحت دارد

نـه که مـائـیـم فـقـط پـای عـزاداری او            بـیـن گـودال بـلا فـاطـمـه هـیـئت دارد

دست جمعی به سرش ریخته‌اند این مردم            همه رفـتـنـد ولی شـمـر سـماجت دارد

خـنجـرش زیر گـلـو را نبُـرید و دیـدند            از قفـا می‌برد از بس که لجـاجت دارد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر  به دلیل مستند نبودن داستان ساربان و مغایرت با روایات معتبر حذف شد

چشم امـید همه هست به دست کـرمش            سـاربـان آمده انـگـار که حـاجـت دارد

ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : امیر عباسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از هرچه هست غیرِ خدا، دل گسسته بود            ترکیب خون و خاک به چشمش نشسته بود

‌سـنـگـیـنیِ عـطـش قـدِ غـم را نمود خم            چـشم خـدای بین، تَهِ گـودال، بسته بود


از بیـنِ آسـمـان و زمـین، نـاله شد بلـند            آری صـدای مـادرِ پـهـلـو شکـسـته بود

هـنـگـامــۀ وصــالِ دل و دلــبــر آمــده            به به عجب زمانِ عُروجش خجسته بود

صبـر و تـوانِ شـمر به حـداَقـل رسـیـد            قبل از غروب بود و سَنان نیز خسته بود

چـشـمانِ منـتـظـر به قِـتـالِ امـامِ عـشق            اطـراف قـتـلـگـاهِ بـلا، دسـته دسته بود

مشـتاق وصل بود حـسین و رسید شمر            سـر را پِـیِ رضـای اِلٰـهی بُـریـد شـمر

: امتیاز

نماز ظهر عاشورا و شهادت اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

صلاة ظهر شد، ای عاشقان! اذان بدهید            به شوق سجده، به شمشیر خود امان بدهید

صلاة ظهر شد، از جنگ دست باید شست            که دل به جـلـوۀ آن یار مـهـربان بدهید


صلاة ظهر به «محراب و قبله و به نماز»            شما که سینه سپـر کرده‌اید؛ جان بدهید

صلاة ظـهـر شد، اول نـمـاز بگـزاریـد            به این فریضۀ خود روح جاودان بدهید

رسید مـوقـع « قـد قـامتِ الصَّلاة» آری            به این دو رکعت خود عرش را تکان بدهید

همین که آیۀ «ایّاکَ نَستعـین» خـوانـدید            فرشتـگـان زمـین! دل به آسـمـان بدهید

اگر چه زخـم زبـان می‌زنـنـد، باز شما            پـیــامِ نــور بـه آئــیـنـۀ زمــان بـدهــیـد

زمانِ سینه سپر کردن است و وقت سفر            شکـوهِ تـازه به این بـاغ ارغـوان بدهید

پرنده را که ز پرواز تـیر، پـروا نیست            به حـلـقـه‌های زره رنگ پرنـیان بدهید

در این مـقـام که احـرام عاشـقی بستـید            به دشـمـنان، هـنرِ عشق را نشان بدهید

به عـاشـقـانه‌ترین سجده سر فرود آرید            به مهر سایه، به محراب سایه‌بان بدهید

از این نـمـاز به معـراج می‌رسـید آری            اگر چه در وسط «حمد و سوره» جان بدهید

«سعید» غرق سعادت شد از وفای به عهد            به این گذشته ز جان، مژدۀ جنان بدهید

نمـاز آخر من، باز عـصر عاشوراست            شما خـبر به شهـیـدان و قـدسـیان بدهید

نمی‌رسید به فیض حضور یار، «شفق»            مـگـر در آیـنـۀ عـشـق امـتـحـان بدهـید

: امتیاز

نماز ظهر عاشورا و شهادت اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سیدابوالقاسم حسینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن قالب شعر : غزل

اذن اذانم بفرما، ای هست و هستی فدایت            تا از ادب پر گشاید، روح‌الامین زیر پایت

تکبیر گو تا بسوزد، هر جلوه جز روی جانان            بیگانه را ره نباشد، در حضرت آشنایت


در بارش نیزه و تیر، تا لب گشودی به تکبیر            از عرش برخاست لبیک، یعنی منم خون‌بهایت

این دشت چون کودکانت، تاول به لب دارد اما            می‌نوشد آهنگ باران، با زمـزم ربّنایت

تا قامتت خم شد ای مرد، مردانگی قد علم کرد            هفت آسمان سر نهاده، در مقدم سجده‌هایت

با او چه گفتی ندانم، این خلوت واپسین را            در چشم خورشید هر چند، پیچیده هُرم دعایت

از هست و هستی گذشتی، تا نگذرد نوبت عشق            اذن اذانم بفرما، ای هست و هستی فدایت

: امتیاز